شش گام اساسی در طراحی استراتژی اقیانوس آبی

blue ocean strategy

استراتژای اقیانوس آبی، فلسفه نوآورانه دبلیو جان کیم و رنه مابورنیا بر مبنای کسب و کار در شرایطی مسالمت آمیز و به دور از رقابت های خونین کسب و کار ها در اقیانوس قرمز است. بنظر این متفکران تنها راه پیروزی در رقابت، توقف تلاش برای پیروزی در رقابت و ورود به بازار ارزش های نو و نوآوری هاست . بازاری که در آن هنوز قواعد بازی مشخص نشده است و فرصتی برای رشد بسیار سودآور وجود دارد.
هدف استراتژی اقیانوس آبی، ایجاد کسب‌وکار در عرصه‌ای است که قبلاً وجود نداشته و از این طریق پهنه‌ای آرام بی‌تلاطم را پیش‌روی ایجاد کنندگان کسب‌وکار نو می‌گذارد. برای تشخیص چنین عرصه‌هایی، دیدبانی کلان، امری ضروری است و از این‌رو است که یک سازمان هرگز نباید دیدبانی خود را برون‌سپاری کند.
فقط زمان را سی سال به عقب برگردانید. انبوهی از صنایع چند میلیارد دلاری را می بینید که به یکباره ظاهر می شوند  سرمایه گذاری های مشترک ، تلفن های موبایل ، نیروگاه های گازی ، بیوتکنولوژی (زیست فناوری) ، فروشگاه های زنجیره ای ارزان ، سیستم های حمل و نقل سریع بسته ها ، خودروهای کوچک حمل و نقل .
حال زمان را بیست سال جلوتر ببرید ، یا حتی پنجاه سال ، و از خود بپرسید چه تعداد از صنایعی که الان ناشناخته هستند ، در آن زمان وجود خواهد داشت. اقیانوس¬های آبی تمامی صنایعی هستند که امروز وجود ندارند.

نوآوری در ارزش: سنگ بنای استراتژی اقیانوس آبی
با استفاده از استراتژی اقیانوس آبی، به مشتریان خود “ارزش نوآورانه” ارائه کنید. این ارزش نوآورانه چیزی جز محصول پیشرفته، همراه با صرفه‌ی اقتصادی برای مشتری نیست.
در این استراتژی میبایست دائما ارزش های مورد نظر مشتری را باز نگری کنید ، عواملی را که صنعت آنها را بدیهی فرض میکند را زیر سئوال ببرید . برخی عوامل را که بیشتر مورد نظر مشتری است با استاندارد بالاتری اجرا کنید ، برخی عوامل ها و عوامل جدید باید خلق شوند و برخی عوامل غیر مهم میتوانند با استاندارد پایین تری اجرا شوند.

شش گام اساسی برای طراحی استراتژی بر مبنای دیدگاه استراتژیک اقیانوس آبی عبارتند از:

گام اول: بازسازی مرزهای بازار است. در این گام باید چارچوب‌ها و مفروضات حوزه کسب‌وکار خود را به چالش گرفته و آن‌ها را دوباره تعریف کنید.
گام دوم: بر تصویر بزرگ تمرکز کنید. این به آن معناست که نباید خود را آنقدر درگیر آمار و ارقام کنید که از مسائل کلی، جهت گیری‌های کلان و موقعیت بازار خود غافل شوید.
گام سوم: فراتر رفتن از تقاضای فعلی است. برای این‌کار باید به جای آن که صرفاً بر برآورده‌ کردن نیازهای فعلی مشتریان تمرکز کنید، به آینده نظر داشته باشید و مشتریان بالقوه و نیازهای آتی آن‌ها رامورد تحلیل قراردهید.
گام چهارم: رعایت توالی استراتژیک است. در این گام ضروری است در خصوص آنچه قصد ارائه‌اش را دارید، به سوالاتی همچون
“چرا کسی باید این محصول را خریداری کند؟”،
“آیا قیمت آن مناسب است؟”، ”
آیا مانعی در راه موفقیت محصول در بازار وجود دارد؟” پاسخ دهید.
گام پنجم: چیرگی بر موانع سازمانی است و این موانع عمدتاً ناشی از ترس و محافظه‌کاری مدیران نسبت به ورود به حوزه‌ی جدیدی از کسب‌وکار است که با ادبیاتی متفاوت اداره می‌شود.
گام ششم: گام نهایی، اجرایی کردن استراتژی است. برای این منظور بهتر است اجرای استراتژی را در چهارچوب یکی از فرایندهای شرکت خود درآورید. همچنین ضروری است با توجه به ماهیت مخاطره‌آمیز ورود به این عرصه، فضایی از اعتماد را در درون سازمان ایجاد نموده و آن را تحکیم بخشید.