بیست عامل مهم در شکست قرارداد های سرمایه گذاری مشترک(Joint Venture) کدامند؟

20 mistakes in Joint Venture agreements
قرارداد های سرمایه گذاری مشترک خارجی (Joint Venture)

قراردادهای مشارکت بین المللی در سالهای اخیر بعنوان یکی از استراتژی های توسعه بازار برای شرکت های صاحب نام و همچنین استراتژی  رقابت داخلی و خارجی برای شرکت های محلی مطرح است و در حالیکه شرکت های موفق در بازارهای بین المللی ، به دلایل مختلف از جمله نزدیک بودن به مشتری و بازار های مختلف در جهان ، و افزایش قدرت درک نیاز ها و فضای رقابت در بازارهای مختلف و پاسخگوئی سریع و مناسب به شرایط متحول در بازارهای مختلف، استفاده از کانالهای توزیع و دست رسی به یک بازار آماده ،  و عبور از محدودیت های وارداتی در برخی از کشورها ،  به مشارکت با شریک محلی بعنوان یک استراتژی هوشمندانه مینگرند ، شرکت های محلی نیز از این طریق ضمن بالا بردن توان فنی و تکنولوژیکی و در نهایت بهبود شرایط رقابتی در بازار داخلی ، به امید دسترسی به بازارهای جهانی از این گونه مشارکت ها استقبال میکنند.

این روز ها ، بنظر میرسد ، ایران نیز تا حدودی مورد توجه شرکت های بین المللی در برخی عرصه های کسب و کار برای ایجاد سرمایه گذاری های مشترک قرار گرفته است .باید دانست که بیشتر همکاری های سرمایه گذاری مشترک خارجی در ۳ تا ۵ سال ابتدا به شکست منجر میشوند و لذا لازم است یک تیم حرفه ای زمان زیادی را صرف بررسی و تنظیم طرح تجاری و مذاکره و تهیه قرارداد سرمایه گذاری مشترک نماید. اما نکات مهمی که اغلب مانع از موفقیت این نوع همکاری بوده اند عبارتند از:

یک- یکی از مهمترین عوامل در شکست پروژه های سرمایه گذاری مشترک با شرکت های بین المللی ، تفاوت های فرهنگی، ایدئولوژیکی و کاری ، در سازمان های دو مجموعه  است. آیا به اندازه کافی هماهنگی و شفاف سازی در رابطه با اهداف استراتژیک دو طرف ، استاندارد های سازمانی ، نوع رهبری ، سیاست های عملیاتی ، سیستم تشکیلاتی و کنترلی ،و فرهنگ سازمانی  شده است؟

دو- عدم استفاده از مدیران مستقل که بتوانند اعتماد دو طرف را جلب کنند. بدیهی است که مدیر پروژه و مدیر عامل میبایست مورد تایید دو طرف باشد و وابستگی خاصی به یکی از دو طرف نداشته باشد.

سه- تفاوت نگاه دو طرف در حالیکه طرف خارجی از دیدگاه  بازار کلان جهانی به کسب و کار مینگرد و آنرا بخش کوچکی از کسب و کار اصلی میبیند و تلاش برای حداکثر کردن سود  در کل بازار جهانی دارد و اما شریک محلی سعی در حداکثر کردن سود محلی دارد. آیا در این موارد شفاف سازی و هماهنگ سازی دیدگاه ها انجام شده است؟

چهار- نداشتن تجربه قبلی در زمینه سرمایه گذاری مشترک و عدم استفاده از کارشناسان با تجربه ( با توجه به قانون مورفی ،آنچه که نباید رخ بدهد  رخ خواهد داد )

پنج- عدم وجود کنترل و نظارت مشترک بر جریان نقدی و حسابهای مالی و عدم ارائه گزارشات مالی و اجرائی  مستمر و تعریف شده  و بروز برای طرفین

شش- عدم  تشریح و توافق برای  نحوه  خاتمه همکاری و مشارکت در قرارداد سرمایه گذاری مشترک . باید در نظر داشت این امر در ابتدا که علاقه به همکاری وجود دارد ، راحت تر مورد توافق قرار میگیرد.

هفت- مبهم بودن  وضعیت مالکیت و انتقال مالکیت نام های تجاری ، دانش فنی ،تکنولوژی و دارائی های ناملموس در شروع و پایان مشارکت .

هشت- آیا هر دو طرف سرمایه کافی برای ایجاد مشارکت و استمرار آن را در آینده که ممکن است نیاز به افزایش سرمایه داشته باشد دارند؟  نداشتن توان تامین منابع برای یکی از دوطرف در حال و آینده ، میتواند مشکلات جدی در کار ایجاد کند و حتی به حذف یک طرف بیانجامد.

نه- داشتن یک فرمول برای خروج یک شریک و خرید سهم هریک بسیار، سریعتر ،  ارزانتر و کم هزینه تر از آن خواهد بود که این موارد در آینده ، ازطریق دعوی ودادگاه و یا  حکمیت حل و فصل  شود

ده- نداشتن یک برنامه میان مدت و طولانی مدت  مورد توافق و یک طرح تجاری که دیدگاه های دو طرف را روشن و هماهنگ کند.

یازده- وجود امکان  رقابت با طرف دیگر در بازار های دیگر و مبهم گذاشتن چنین مواردی در قرارداد.

دوازده – معمولا طرف ضعیف تر میخواهد حق وتو برای برخی تصمیمات حیاتی  را داشته باشد و آیا این موارد روشن هستند ؟ و چه منافع و ریسکهائی  ممکن است برای هر طرف داشته باشند.

سیزده- اعتماد بیش از حد به توانائی ها و مدیریت طرف دیگر

چهارده- آیا مسئولیت های سازمانی و نحوه مشارکت در مدیریت مشخص است ؟ مثلا  مسئولیت ها از جمله فروش روشن است و اگر یکی از طرف ها به وظائف خود بخوبی عمل نکند ، چه اتفاقی خواهد افتاد

پانزده- فراموش کردن این مطلب که شما شریک دارید و مثلا نمیتوانید تخفیف خاصی را به یک مشتری مورد نظر خودتان بدهید

شانزده- چه برنامه ای برای ایجاد انگیزه در مدیران مشارکت پیش بینی شده و یا چه کسی مسئول این موارد و مدیریت نیروی انسانی است ؟ و چه وابستگی به هریک از طرفین دارد؟ اساسا چگونه از توانائی های تخصصی هر طرف قرار است استفاده شود و آیا این موارد در توافق و مذاکرات  تبیین شده اند.

هفده- پروسه ضعیف و مطالعه نشده در مرحله ادغام و تشکیل تیم مدیریت و اجرا برای شرکت  جدید .

هجده-  آیا آورده و دارائی های مشهود و نامشهود هر طرف مشخص و تعیین شده است و یا برای مثال در انتقال دانش فنی و تکنولوژی ، ابعاد و جزئیات و آنچه که قرار است ارائه شود مکتوب و واضح است و آیا میتوان مشخص نمود که این امر تحقق یافته ؟ و آیا بروز رسانی تکنولوژی و دانش فنی نیز مورد نظر قرار گرفته است ؟

نوزده- آیا سیستم توزیع و فروش  که احتمالا در اختیار یک طرف در شروع همکاری است در اختیار شرکت جدید قرار میگیرد و در خاتمه همکاری ، به چه کسی تعلق خواهد داشت ؟ به چه بهائی ؟

بیست – آیا در مورد سیستم ها و استاندارد های مورد استفاده در بخش های مختلف مالی و سازمانی صحبت شده و مورد قبول قرار گرفته اند. برای مثال از آنجا که ممکن است برخی طرفها از استاندارد ها و سیستم های پیشرفته تری در حسابداری و مدیریت ،  استفاده کنند ، لازم است  در شرکت جدید نیز برخی از سیستم ها قابلیت سازگاری با آنها را داشته باشند البته تخصص و هزینه های نگهداری و استفاده از این سیستم ها نیز لازم است تشریح شده و  مورد توافق طرفین باشد .

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *